من و مت

میدونی مت خیلی کتاب قشنگیه

-اره اصا معلومه که تخمیه

+مت دارم میگم قشنگه

-إ؟

*****

مت شام پخته بود.چیکن استراگانوف.قارچ داشت ولی خوشمزه بود.به قدری خوردم که نفسم را نداش بره پایین

دو ساعت بعد:

-مری میوه بیارم

صدای هق هق گریه من و زمزمه ی:جا ندارم مت میفهمی جا نیست ...

****

پی نوشت:فی الوقایع الاتفاقیه فی المحضر المت 

مریم ۳ نظر ۴ لایک :)

کشتی یا وزنه برداری

+به نظر من کشتی نه تنها زشته بلکه بی ادبیم هست

-خانوم دیگه از وزنه برداری که بی ادبی تر نیست

مریم ۲ نظر ۳ لایک :)

استغفرالله

می فرمودند خداوند به ما دست داده خداوند به ما چشم داده از همه مهم تر خداوند به ما لب داده:))

مریم ۱ نظر ۴ لایک :)

پیام بر

دیشب خواب دیدم که پیامبر شده بودم.

از جزئیات خواب خیلی یادم نیست.فقط یادمه همه جا رنگای قهوه ای و مشکی و خاکستری بود.همشم کلی ادم کنارم بود و هر کاری میکردم چون خدا بهم گفته بود درست بود.

صبحم با یه لبخند از نوع شیرینش پاشدم.

خیلی دلم براتون میسوزه که حتی تو خوابم پیامبر نشدید.واقعا حس خوبی بود:))

مریم ۵ نظر ۲ لایک :)

بند:))

در راستای بهبود سرماخوردگی و  عدم استفاده از قرص های خواب اور چند روزی است که از انواع سوپ ،اب پرتقال طبیعی ،شیر داغ،چای،شربت چهار تخم و ... استفاده میکنم:)))

دیگه نگم براتون که الان سه روزه نود درصد وقتمو تو اتاق فکرم دیگه؟

مریم ۵ نظر ۲ لایک :)

بدون شرح

سه تایی نشسته بودیم روی پله ها  و سرمون تو گوشیه متین بود

در کمال شادی داشتیم به مخلوقات خدا میخندیدیم.

همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد

یه صدای عجیب بود .سرمونو بالا اوردیم.

در میلیونیوم ثانیه ذهنم پیغام فرستاد:هیچی نیست فقط یه ماسکه روی صورت یه ادم خطری تهدیدت نمیکنه 

در میلیاردیم ثانیه خودمو چند تا پله کشوندم بالا .جیغ کشیدم و ضربان قلبم رفت بالا تا بتونم از خودم دفاع کنم.

کاملا درک کرده بودم که هیچ نوع خطری تهدیدم نمیکنه ولی سرعت مکانیسم دفاعیم انقد بالا بود که هیچ اراده ای برای جلوگیری از واکنشام نداشتم 

حتی در لحظه میدونستم که نباید جیغ بزنم و اون جیغ باعث میشه تا سال های بعد دستم بندازن😂ولی کاملا غیر ارادی بود


عاشق بدنمم که انقد بهم وفاداره😊

پی نوشت:توی عکس کلاه سر بابامه ولی موقع وقوع حادثه سر دختر عموم بود با چادر سیاه تا چند دیقه بعد هم وقتی این ماسکو میدیدم اساس بدی بهم میداد.فک کنم هنوزم اگه دخترعموم همون جوری بذارش و چادر سرش کنه بازم مغزم پیغام میده ازش دور شو

نوشته شده توسطه:مریمه از ان جهان امده 😂

//bayanbox.ir/view/5090596536510997250/IMG-20151224-234829.jpg

مریم ۳ نظر ۱ لایک :)

اندر کرایم جمع های مکسر

یکی از عجایب کلاس داشت با شور و هیجان تعریف میکرد که:"عمم داشت از فضل و فوضولات بچه هاش تعریف می کرد...." در همین بین من و نرگس شروع کردیم به ریسه رفتن .دوستمونم از خدا بی خبر میگه چیه مگه إ.من با خنده ی غیر قابل وصفی گفتم دخترکم فضولات جمع  فضلس فضلم که میدونی چیه😂😂😂😂😂و با نرگس تمام سعیمونو کردیم که تفاوت فضایل و فضولات رو برای همیشه تو ذهنش جا بندازیم😂😂😂😂😂البته باید بگم که ایشون شاگرد اول کلاسه .بالاخره اینم از فضیلت های جمع های مکسره که موجبات خنده و شادی مارو فراهم میکنه😂😂

مریم ۳ نظر ۳ لایک :)

امروز قانون مورفی شامل منم میشه

1
زمان :حدود ساعت 12 
مکان:پله های روبه روی ساختمان دبیرستان
افراد :من نرگس مهدیه و انسیه
اتفاق: از بوفه اومدیم و داریم با مشقت پله هارو میریم بالا .در حال بحث در مورد اتفاقات امروز.خانوم ملک حسینی رو میبینم و به بچه ها میگم بچه ها من امروز با ایشون قرار دارم.انسیه میپرسه کجا یا یه همچیم سوالی که من جواب میدیم میریم کافه 😒در همون موقع خانوم ملک حسینی از کنارمون رد میشن و با لبخند میگن یادت نرههه هاااا.منم میگم چشم چشم و رد میشم
2
زمان :دقیقا یک و چهل و پنج دقیقه بعد از خوردن زنگ مدرسه
مکان :نوی کلاس
افراد:من نرگس
نرگس :وای چقد حالم بددده چشام دیگه نمیبینه
من:اره امروز خیلی بد بود منم دارم میمیرم از خستگی
3
زمان 4:10 دقیقه
مکان:روی تخت
افراد :من
با خستگی غیر قابل وصفی از خواب میپرم .به صورت غیر ارادی نگران یه چیزیم ولی به وضوح نمیدونم چی.گوشیم رو میگیرم دستم و پیامارو چک میکنم .به طرز عجیبی هشت تا میس کال از یه شماره ی ناشناس روی گوشیمه.توجه نمیکنم و پیامای دیگرو میخونم.یه اس ام اس از همون شماره"ملک حسینی هستم" مثل کسی که فراموشی گرفته بوده و الان حافظش برگشته همه چی توی یه لحظه تو ذهنم نقش میبنده.بدون اینکه فک کنم الان صدام شبیه خرس خوابیدس  با اون شماره تماس میگیرم و با شرمندگی تمام شروع میکنم به عذرخواهی کردن.شرمنده ام تورو خدا ببخشید .ایشون با فروتنی تمام میگن نه تو ببخش که تو زحمت میفتی و ساعت و مکان قرارو تغییر میدن.تلفن رو قط میکنم و خودم رو تو اینه نگاه میکنم.به دلیل ترشح بیش از حد ادرنالین شعاع چشمام دو برابر شده .
4
زمان مکان و افراد مهم نیستند
فقط یک ادم چقدر میتواند با شعور باشد؟

مریم ۳ نظر ۱ لایک :)

و آنجا که ما به ایشان ایمان آوردیم:)))

زنگ دوم ادبیات داشتیم 

یه شعری هست به نام بانگ جرس جزو چرت ترین شعر هایی بود که خوندم تا حالا

توی این شعره شاعر هر جا گفته بود موسی استعاره از امام خمینی بود

گذشت و سر زنگ جبر به یه مسعله ای برخوردیم و من به صورت غیر ارادی گفتم یا حضرت موسی

دبیر مربوطمون گفتن حالا چرا حضرت موسی چیکار حضرت موسی داری

که صداد نرگس بلند شد:خانوم مریم وقتی میگی حضرت موسی در واقع منظورش امام خمینیه 

به طرز فجیعی کلاس رفت رو هوا

پی نوشت:حس میکنم حق مطلب ادا نشده خود قضیه خیلی خنده دار تر از این متن بود

مریم ۵ نظر ۱ لایک :)
هرچی که میکشم باعث میشه حس کنم که زنده ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان